[صفحه اصلی ]   [Archive] [ English ]  
:: درباره نشريه :: آخرين شماره :: تمام شماره‌ها :: جستجو :: ثبت نام :: ارسال مقاله :: تماس با ما :: :: :: :: ::
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
اطلاعات نشریه::
آرشیو مجله و مقالات::
برای نویسندگان::
برای داوران::
ثبت نام و اشتراک::
تماس با ما::
تسهیلات پایگاه::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
..
:: در غم در گذشت آقای عباس افروشه مددکار اجتماعی و فرزند عزیزش ::
 | تاریخ ارسال: 1399/5/6 | 
نشریه مددکاری اجتماعی، در گذشت آقای عباس افروشه مددکار اجتماعی خوش خلق، مهربان، صبور و بردبار که سال‌هایی از زندگی خود را به خدمت و برنامه‌ریزی برای حفظ سلامت و ارتقاء بهریستی و بهزیستن افراد جامعه به‌خصوص دردمندان و نیازمندان اختصاص داده بود و در گذشت نا بهنگام فرزند عزیزش را به همسر گرامی در سوگ فرزند نشسته او، سرکار خانم دکتر فرانک ایمانی مددکاراجتماعی دلسوز که همواره هم خود را به بهبود زندگی، رفاه و سلامت اجتماعی افراد جامعه به‌ویژه گروهای خاص اختصاص داده است و خانواده‌های محترمشان همچنین جامعه مددکاران اجتماعی تسلیت می‌گوید. نام،یاد و خاطره این عزیزان از دست رفته همواره گرامی و جاوید باد.
دفعات مشاهده: 475 بار   |   دفعات چاپ: 34 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: در سوگ در گذشت استاد محمد حسن خاکساری بزرگ مددکار اجتماعی ::
 | تاریخ ارسال: 1398/12/25 | 

به یاد دوست سفر کرده ام و برای شاگردان فردا که از استاد جز نامی در یاد و نوشته ای در دست نخواهند داشت‪.

ت‪.ن‪.شریعتی

دوستان انجمن مددکاری اجتماعی در سکوت و بهت بعد از پر کشیدن استاد محمد حسن خاکساری از این بینوای  آتش گرفته خواستند که اگر یادی و خاطره ای از نیم قرن همنشینی هم صحبتی با  آن یار دیرین دارم بنویسم تا شاید ادای دینی به او شده باشد‪ .کار سختی است‪.زمانه هم زمانه ی مناسبی نیست‪ .همه سر در گریبان و لحظه شمار که این طاعون زمان در قرنبیست ویکم با  آن ها و عزیزانشان چه خواهد  کرد‪.اما می نویسم ،زیاد و کمش را دیگرانی که با او حشر و نشری داشتند یا شاگردیش را تجربه کردند کم و زیاد خواهند کرد‪. اولین روز های پاییز  ۱۳۴۵خورشیدی است ،برگ های طلایی چنار های خیابان پهلوی‪- ولی عصر امروز‪ -وهوای روح افزای  آن بالا های شهر ،ساختمانی نوساز و براقِ زینت شده با شبکه هایی از  آجر های فیروزه ای که هر جوان تازه رسیده ای چون من را متحیر می کند که این جا دانشگاه است یا مسجد یا موزه؟ چند پله و نرسیده به در ورودی چند جوان دختر و پسر گرم گفتگو‪ .نگاه من سرگردان میان در و دیوار و تماشای  آشکار و دزدانه ی لبخند این جمع نا آشنای هزار بار  آشنا‪ .پرسش های من همه بر دهان  آن ها اینجا کجاست؟ تو هم امسال قبول شدی؟ مددکاری اجتماعی یعنی چی؟حالا باید چکار کنیم؟ لهجه ای متفاوت اما برای من که همسایه کرمانشاه بودم نسبتا  آشنا‪ .سلام ،شما کرمانشاهی هستید؟ بله شما چی؟ من همسایه شما هستم‪ .و این شد که رشته ی  ،پیوندی میان دو دوست برقرار شد و ماندگار شد و شد ونمی دانم تا کی ماندگارخواهد ماند‪. محمد حسن خاکساری یا همان حسن ،نامی که همه همکلاسی ها و همدوره ای ها راحت تر بودند که به این نام کوتاه اما صمیمی صدایش کنند ،در سال  ۱۴۳۴خورشیدی در شهرکرمانشاه در خانواده ای پر اولاد و در سایه ی پدری عارف مسلک و مادری مقید به اصول و احکام ،پای به این جهان گذاشت و تا پایان تحصیلات متوسطه در  آن فضا بالید‪ .نمی دانم چطور شد که حسن سر از  آموزشگاه خدمات اجتماعی در  آورد‪ .من خودم  آگهی پذیرش  آموزشگاه را در یک روزنامه دیده بودم‪ .کِی؟ یک روز که در پارک خیام داشتم کتاب کلیله و دمنه را شخم می زدم تا برای کنکور  آماده شوم‪ .چه کنکوری؟چه رشته ای؟ هرچه باشد ادبیات که دارد‪ .اما هیچ وقت از حسن نپرسیدم تو چطور سر از اینجا در آورده ای‪ .گمان نمی کنم که او هم از من چنین چیزی پرسیده باشد‪. آخر چه فرقی می کند؟ مهم این است که اینجاییم‪. اولین جلسه اولین درس اولین ترم تحصیلی روانشناسی عمومی با دکتر ابراهیم هاشمی‪. خوب حالا قراره ما چکاره بشویم؟ مددکاراجتماعی‪ .یعنی چی؟ حالا من با وزارت دارایی چه کنم‪ .مثلا اول نفر قبولی  آنجا هستم و دو جلسه هم سر کلاسش رفته ام‪ .اگر  آنجا را ادامه بدهم می شوم ممیز مالیاتی‪ .من از کلمه ی ممیز خنده ام می گیره‪. آخر ممیز فقط لا به لای عددها پیدا میشه‪ .حالا ممیز یعنی چی؟ لابد به هر کس بگویم من ممیزم به من می خندد‪ .باز مددکار اجتماعی معنی داره  ،لا اقل خنده دار نیست‪ .تازه دانشجو های اینجا کجا و دانشجو های درب و داغون  آنجا کجا‪ .چنارها و گل های خیابان پهلوی کجا و دود ودم وزارت دارایی و خیابان باب همایون کجا؟ واین شد که ما شدیم دانشجوی مددکاری اجتماعی ،دوست و همکلام حسن‪ .با  آن خنده های پخش در پهنای صورتش و پیشانی بلندش و لهجه ی کردی شیرینش که  کم کَمک با گذر زمان رنگ باخت‪. حسن سر به سر همه می گذاشت‪ .برای هر کس مضمونی داشت و هر وقت مناسب می دید برایش کوک می کرد‪ .نمی دانم چقدر از درس روانشناسی را گذرانده بودیم که با مفهوم عقدههای روانی  آشنا شده بودیم‪ .یک جمله ی تاریخی گفت‪ :خیلی از این کارهایی که ما می کنیم به خاطر همان"حقارتَکه ی خومانَه" -به لهجه فارسی یعنی احساس حقارتی که می کنیم‪ .و این شد تکیه کلام او ومن تا  آخرین روزی که چند ماه پیش تصادفا در ایستگاه مترو دیدمش و بازهم گفتیم و به عمر سپری شده خندیدیم‪ .می گفت به ضرب قرص و دارو زندگی می کنم و گفته اند باید برای قلبت باطری بگذاریم و من هم گفته ام حالا باشد تا بعد‪.

حسن منضبط ترین و با اخلاق ترین دانشجوی کلاس بود و به باور بیشتر بچه ها با سواد  ترین‪ .کار هایی هم می کرد که لج خیلی ها را در می  آورد‪ .یک بار به استاد که نمی دانم استاد  چه درسی بود اعتراض کرد که چرا به من بالاترین نمره را داده اید ،من که خودم می دانم چقدر بد نوشته ام! و حیرت دیگران که این دیگه کیه‪ .اما لابد در جلساتی که سرپرستان کارورزی با هم داشته اند ذکر خیرش زیاد بوده که تا برسیم به سال دوم دیگر برای سرپرستان شخصیتی  متفاوت شده بود‪ .تابستان  ۱۴۳۱زلزله شدیدی در کاخک گناباد خراسان رخ داد و بعد از چند روز  آموزشگاه تصمیم گرفت تا گروه هایی از دانشجویان را برای کمک‪ -شاید هم برای مشاهده و یادگیری‪ -به شهر های زلزله زده اعزام کند‪ .من جزء گروه اول و حسن جزء گروه دوم اعزام شدیم‪ .اما همه جا پیچید که سرپرست گروه همه کار ها را سپرده به دست حسن که دانشجوی  سال دوم است‪ .حسن پر انرژی بود و به شدت احساس مسؤلیت می کرد و اعتماد سرپرستان را جلب می نمود‪ .واقعیت این بود که درک و فهم او از مساله های اجتماعی بیشتر از حد انتظار سرپرستان بود‪ .در کارورزی سال سوم عملا مسؤلیت اداره ی برنامه های ویژه نوجوانان را در مرکز رفاه خانواده بی سیم نجف  آباد عهده دار شد و جناب فرزانفر که رئیس  آن مرکز و معاون خانم فرمانفرماییان بود و امید که عمرش دراز باد ،از این بابت دست او را باز گذاشته بود‪ .به روایت یکی از بچه های  آن روز مرکز و استاد دانشگاه امروز ،بسیاری از  آن بچه ها بازیگرانی سرشناس یا نویسندگانی خوشنام شدند‪. حسن بعد از اتمام دوره ی لیسانس علاوه بر سرپرستی تعدادی از دانشجویان دستیار  آموزشی خانم‪ -ستاره فرمانفرماییان‪ -شد‪ .راستی این را بگویم که همگان چه استاد و چه دانشجو چه کارمند و چه هر کس که در فضای مددکاری اجتماعی بود و تا امروز هم خانم فرمانفرماییان را "خانم" می گفتند و می گویند‪ .خانم گفته ،خانم خواسته ،خانم موافقه ،خانم موافق نیست وووو‪ .این لقب کوتاه گویای خیلی چیز ها بود‪ .صمیمیت ،تمرکز قدرت ،درستی تصمیم ،اعتماد، پشت گرمی و البته این که خانم با دیگران فرق دارد‪ .باری ،حسن شاید نزدیک به ده سال همکار و دستیار نزدیک و مورد اعتماد خانم بود‪ .هنوز بسیاری از مددکاران اجتماعی که لابد حالا بازنشسته شده اند خاطرات کلاس های درس خانم را که گاه حسن به تنهایی اداره می کرد به یاد دارند‪ .راستی این راهم بگویم که او همزمان که مدرس و دستیار  آموزشی بود دانشجوی فوق لیسانس مدیریت خدمات اجتماعی  آموزشگاه هم شد‪ .شایداز اولین دانشجویان این دوره که به تازگی تشکیل شده بود‪. همین دو سه روز پیش که دیگر حسن رفته و یادش باقی مانده یکی از مددکاران می گفت بعد از خانم حسن بیشترین نقش را در توسعه ی مددکاری اجتماعی ایران را داشت‪ .من نمی دانم چقدر خودش به این گفته باور داشت اما هر چه هست هیچ کس نمی تواند نقشی را که حسن در چند سال همکاری با خانم ایفا کرد کم اهمیت بشمارد‪. پرسیدم حسن  آخر چه شد؟ چرا  آموزشگاه را ول کردی؟ همان خنده های همیشگی یعنی که نپرس و دنبال نکن‪ . آخر زن وبچه ات چی؟ چشم غره ی معروف که یعنی من از اصولی که  به  آن ها باور دارم به خاطر هیچ چیز کوتاه نمی  آیم و تو هم بیشتر از این نپرس‪ . آخر خودت میگی که خانم پیغام فرستاده که برگرد ،کمکت می کنم تا صاحبخانه شوی‪ .و باز چشم غره که یعنی من و منت پذیری؟! حالا دیگرحسن مددکار اجتماعی بیمارستان معتادان است نه استاد و دستیار  آموزشی، ناراضی هم نیست  آخر این روز ها همه گفتگو ها در مورد انقلاب است و التهابات بعد از  آن و این که کی کجا کار می کند ،این بیمارستان یا  آن یکی فرقی نمی کند و اهمیتی ندارد.

دفعات مشاهده: 887 بار   |   دفعات چاپ: 75 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: مراسم یاد بودخانم زهرا سادات ترابی ::
مراسم چهلمین روز درگذشت خانم زهرا سادات ترابی دانشجوی دکتری مددکاری اجتماعی، مددکار اجتماعی بیمارستان روانی رازی، متخصص در مددکاری اجتماعی روانی و همکارگرامی این نشریه توسط گروه مددکاری اجتماعی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی در روز ۸ مهر ۱۳۹۸،از ساعت ۱۳ تا ۱۵ در سالن شاملو این دانشگاه با حضور خانواده محترم خانم ترابی، اعضاء هیات علمی و دانشجویان برگزارکردید. با عرض تسلیت به خانواده محترم ترابی و جامعه مددکاری اجتماعی ایران.
دفعات مشاهده: 9019 بار   |   دفعات چاپ: 860 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: گفتگو با استاد دکتر علی حاح یوسفی در باره برنامه‌ریزی رفاه اجتماعی در ایران ::
 | تاریخ ارسال: 1398/7/14 | 
خبرنگار علمی مجله مددکاری اجتماعی:
آقای دکتر جنابعالی از پیشکسوتان تحقیق و تدریس در حوزه برنامه‌‌ریزی اجتماعی هستند و نیز در شمار نخستین کارشناسانی می‌باشید، که در سازمان برنامه، اواخر برنامه سوم عمرانی در تأسیس گروه برنامه‌ریزی رفاه اجتماعی با آقای باقرنمازی سرپرست گروه مشارکت داشته‌اید. اما خواهش می‌کنم بیش از پرداختن به برنامه‌ریزی رفاه اجتماعی در چهارچوب برنامه‌ریزی عمرانی (توسعه)، مختصری درباره چگونگی پیدایش اندیشه جدید درباره خدمات اجتماعی مدرن در ایران برای خوانندگان و دانشجویان مددکاری اجتماعی صحبت کنید.
دکترعلی حاج یوسفی:
اروپا، خاصه اروپای غربی، از اواخر قرن پانزدهم میلادی، از تاریک خانه قرون وسطی وسلطه کلیسای کاتولیک رهایی یافت و از اوایل قرن شانزدهم تا امروز، تحولات ساختاری و انقلاب‌های بزرگی را پشت سر گذارده است که هر یک در دگرگونی و تغییرات عمیق جامعه و دولت و پیشرفت علم و تکنولوژی بسیار مؤثر بوده‌اند. ابتدا عصر روشنگری فکری و فرهنگی و اصلاحات دینی از ایتالیا آغاز شد و سراسر کشورها اروپای غربی را فرا گرفت. جنبشی ریشه‌دار و اجتماعی از بطن جامعه که دگرگون کننده فرهنگ و ادب و دین و نگاه‌های جامعه به انسان، جامعه و دولت بود... در واقع عصر روشنگری و سپس عصر نوزایی (رنسانس) و در پی آن انقلاب‌های اجتماعی و صنعتی در فرانسه و انگلیس، باعث تغییرات عمیق فرهنگی و فکری، علمی و اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در کشورهای اروپای غربی و سپس در سراسر اروپا شد. اندیشه این تحولات از بعد ازجنگ‌های ایران و روس وارد ایران، خاصه محافل نخبگان فکری و سیاسی کشور شد.
بنابراین اندیشه اصلاحات و مدرنیته اجتماعی، بعد از جنگ‌های فاجعه‌آمیز ایران و روس، در میان نخبگان فرهنگی و سیاسی و شماری هر چند محدود از دولتمردان ایران آن روزگار، نظیر میرزا عیسی و پسر با کفایت‌اش میرزا ابوالقاسم فرهانی و شاهزاده قاجار عباس میرزا پیدا شد.
آنان راه مبارزه با عقب ماندگی تاریخی و محرومیت و جهل و خرافات را دربسط آموزش و پرورش جدید و فراگیری علوم و فنون «جدید» و اصلاح امور مملکت داری بر تقلید کشورهای اروپایی میدانستند. در همان زمان تعداد محدودی از جوانان مستعد را برای فراگیری علوم و فنون جدید به کشورهای اروپایی (انگلیس و فرانسه) اعزام کردند. اما بخت با نخبگان وطن‌خواه یاری نکرد، عباس میرزا فوت کرد و به رغم سفارش موکد بر فرزندش محمدمیرزا که بعد از فوت پدر، ولیعهد وسپس شاه ایران شد، کارساز واقع نشد و شاه نادان و خرافاتی در اثر سعایت معلم نالایقش میرزا آغاسی، میرزا ابوالقاسم فراهانی صدراعظم با کفایت را درکاخ نگارستان تهران به طرز هولناکی خفه کرد و بدینسان فرصت تاریخی مبارزه با فساد و عقب ماندگی را از ملک و ملت ایران گرفت.
دوباره دوره جهل و خرافات و تحجر و فساد که دشمنان واقعی خردورزی و علم و دانش‌آموزی و پیشرفت بود بر جامعه ایران مسلط شد. البته در این تاریک اندیشی و فسادورزی و خرافات گرایی بد اندیشان خارجی، یعنی اعمال ممالک استعماری انگلیس و روس سخت موثر بودند. تا اینکه ناصرالدین جوان و بی‌تجربه، پادشاه شد.در ابتدا او به معلم ، مرشد و راهنمای خود، میرزا تقی‌خان ایمان داشت. او را به صدرات اعظمی برگزید، و او به عنوان امیرکبیر با قدرت و دانایی و بصیرت اصلاحات خود را با جدیت آغاز کرد. امیرکبیر در ظرف مدت کوتاهی دست به اصلاحات گسترده‌ای در امور دربار، مملکت‌داری و امور اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی کشور زد که اگر بد اندیشان و فساد درباریان می گذاشت، و این اصلاحات ریشه‌ای تداوم پیدا می‌کرد، ایران امروز هرگز در شمار کشورهای در حال توسعه باقی نمی‌ماند.
ساختار فاسد سیاسی و دخالت اعمال خارجی، باز برای دومین بار فرصت تاریخی پیشرفت و توسعه» در ایران به دست پادشاه نادان و جاهل قاجار از میان رفت. پادشاه بی‌بصیرت، در اثر سعایت مرزدوران و درباریان فاسد ، امیرکبیر را از صدرات عظمی خلع کرد و به کاشان تبعید کرد و در آنجا هم به، سعایت مادر توطئه‌گر و فاسد خود او را در حمام فین‌کاشان رگ زد و ایران را از یکی از مدیران نخبه و اصلاح‌گر خویش محروم کرد.
ایران باز تا مدتها دچار فساد، تباهی، خرافات و نادانی و از همه مهم‌تر بی‌کفایتی درباریان بیگانه پرست شد. عمر سلطنت ناصرالدین شاه طولانی بود.(۵۰ سال) عاقبت مردم عاصی و ستمدیده و نخبگان فکری و سیاسی جز حرکت و جنبش اجتماعی برای دادخواهی و مبارزه با حکومت مطلقه و استبدادی در برابر خود ندیدند. این حرکات و جنبش‌های مردمی با فراز و فرودهای فراوان در عهد سلطنت مظفرالدین شاه به قیام عمومی برای برقراری حکومت مشروطه و تاسیس مجلس شورای ملی و حکومت قانون منجر شد.
بعد از تاسیس مجلس شورای ملی و ورود نمایندگان طبقات و اقشار مختلف جامعه در مجلس اول و آغاز سلطنت احمدشاه، کوشش زیادی در مجالس اول، دوم، سوم و حتی چهارم در جهت استقرار حکومت قانون و اداره کشور از طریق نهادهای قانونی بعمل آمد. امامتأسفانه حکومت مشروطه نتوانست بعلت اختلافات و کشمکش‌های رجال و نخبگان سیاسی و نمایندگان و از همه مهمتر در اثر خودخواهی و وابستگی سیاسی برخی از رهبران انقلاب و مداخله روزانه عمال انگلیس و روس در امور سیاسی و حکومتی کشور، جنبش و یا انقلاب مشروطیت نتوانست به اهداف قانونی خود برسد و کشور دچار آشفتگی و هرج و مرج و قوم‌گرایی شد...
اما از دیدگاه اصلاحات در مجلس‌های اولیه تصمیمات درستی درباره اصلاحات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی گرفته شد و در واقع نخسین نهاد برنامه‌ریزی توسعه در ایران، در مجلس سوم به وجود آمد و در آن کمیسیون امور اقتصادی برنامه کلی اصلاحات با مشارکت تقی‌زاده، دکتر محمد مصدق و نمایندگان با نفوذی مانند آیت‌ا.. مدرس و از خارج از مجلس مشیروالدوله و مشیرالممالک و سایر نمایندگان عضو کمیسیون اقتصاد و امور عمومی تهیه شد. متاسفانه اسناد برنامه موجود نیست، اما در بحث‌های جلسات مجلس اول، دوم و سوم می‌توان ارزیابی کرد که به تدریج علیرغم مخالفت گروه‌های سنتی و مرتجع، از طریق نمایندگان و نخبگان سیاسی و اصلاح‌طلب و شمار اندکی از روشنفکران، اندیشه‌های نو و نوسازی اجتماعی اقتصادی در جامعه محروم و عقب افتاده ایران گسترش یافت.
بنابراین مدرنیته و نوسازی اجتماعی از طریق مجلس شورای ملی اولیه، برای نخستین بار به صورت رویکرد اصلاح‌گرایانه وارد جامعه ایران شد. اما در آن روزگار تحولات بزرگی در روسیه تزاری صورت گرفت و حکومت بلشیوکی (سوسیالیسم اولیه) برقرار شد و رقیب روس‌ها یعنی انگلیسی‌ها در ایران بیرقیب ماندند و فضای سیاسی را برای یک کودتا و برقراری حکومت مرکزی قوی و وابسته به خود را مساعد دید ....
سرانجام در سال ۱۲۹۹ با حمایت پنهانی از سیدضیاء‌ طباطبایی روزنامه‌نگار و رضاخان فرمانده دیویزن قزاق قزوین، قزاق‌ها تحت فرماندهی رضاخان وارد تهران شدند. بگیر و به‌ بندها آغاز شد و شاید اکثریت نخبگان سیاسی و حکومتی بازداشت شدند و عاقبت احمدشاه مجبور شد سیدضیاء طباطبایی را به نخست‌وزیری و رضاخان را به وزارت جنگ و سردار سپهی برگزیند.
البته برخی از اقدامات اصلاحی دولتی بعد از سفرهای ناصرالدین شاه به اروپا و گرده‌برداری ناقص از آن دیار، در ایران آن روزگار انجام گرفت.
مثلاً تشکیل تعدادی وزارتخانه و یا در شهر تهران تاسیس اداره بلدیه (شهرداری) و یتیم‌خانه و مریض‌خانه و مدارس عالی قضایی، سیاسی، کشاورزی و پزشکی دایر کرد. ادامه دارد
دفعات مشاهده: 1503 بار   |   دفعات چاپ: 134 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
Quarterly Journal of Social Work
Persian site map - English site map - Created in 0.05 seconds with 57 queries by YEKTAWEB 4227